نامه اي به يك دوست
من وقتي در مورد ادمهاي مختلف نظر مي دهم.كلماتي استفاده مي كنم كه ممكن است
براي فرد ديگري معني متفاوتي بدهد. و اين اكثر وقتها سو تفاهم ايجاد مي كند.
من بايد بپذيرم كه در مورد دوستانم و ادمهايي كه با انها در ارتباط هستم / هرگز و هرگز
نظرات چرت و پرت و خالي از منطق خودم را ندهم.
واقعيت اين است كه من هرگز خودم را مجبور نكردم كه هميشه جدي و منطقي حرف بزنم.
و خيلي از حرفهايم تابع احساسات كوتاه مدتم هستند كه با منطق خودم نيز در تضاد هستند .
(و تو كه همه حرفهاي من يادت است/و هميشه در حال تذكر دادن هستي /به اين حرفهاي من دقت كن)
و اما جهانگيري.من همه حرفهايي كه در مورد جهانگيري زده ام را پس مي گيرم.
من فقط نظرات تو را در مورد او مي شنوم .همانطور كه نظرات او را در مورد تو مي شنوم.
و در مورد رابطه خودم با جهانگيري/ فارغ از اينكه او مي تواند و ازاد است كه هر مدلي باشد.
او دوست من است.نه يك دوست خاص.اما يك دوست نزديك .
من ادمها را نمي خواهم كه سياه وسفيد ببينم .
و دليلي كه ديروز ان حرف را به تو زدم.فقط بخاطر دعواي شما دو تا بود.همين.
و صد البته من چرت و پرت گفتم/به خاطر اينكه جهانگيري نه اجازه اين را دارد كه بگويد و نه مي گويد.
اين اتفاقها وحرفهاي پيش امده / مقداركوچكي از ذهنم را كه ازاد بود را هم مشغول كرده بودند.
و اين شد كه اين توضيحات را فرستادم.
